تبليغاتX
آرام مامان
آرام مامان
   ب





نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 توسط مامان آرام

امروز که ۲۱ فروردین است تازه می خوام یه حال و هوایی به وبلاگ دخترکم بدم تا بوی بهار بگیره و سرشار از شکوفه های شادی

 

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 توسط مامان آرام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 توسط مامان آرام

اگه توی این ماه برف یا بارون می اومد خیلی زیباتر می شد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 توسط مامان آرام

الان که دارم این مطلب رو می نویسم چهارشنبه ۱۴ دی ماه است و ساعت ۳:۱۵ بعداز ظهر در اتاقمون سرکار هستم آخه ساعت کاریمون تا ۴ بعداز ظهر است خیلی هم خسته ام اما به خاطر دخمل گلم نباید احساس خستگی کنم .

سه روزه که سال نو میلادی ۲۰۱۲ شروع شده به همه مسیحیان این عید رو تبریک میگم.

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 توسط مامان آرام
   محرم


از محرم چیزی توی وبلاگ دختر گلم نگذاشتم.

ما امسال برای اولین بار برای تاسوعا و عاشورا رفتیم کرمان خاله سیما که کرمان هستند ما رو روز تاسوعا بردند چترود کرمان. اونجا یکی از همکارای شوهر خاله آرام (عموعلی ) ما رو دعوت کرده بودند. یه خونه ای اونجا بود که بهش می گفتند خونه وقفی. از پدربزرگاشون بهشون به ارث رسیده بود. بچه هاشونم اون خونه رو درست کرده بودند برای دهه محرم که خیلی هم بزرگ بود.

این هم چندتا از عکس های آرام خانم داخل خونه وقفی

  

 

 

               این دوتا دختر خاله های آرام هستند نجمه و الهه که نجمه بزرگتره و کلاس دوم راهنمایی است و الهه کلاس دوم ابتدایی 

 

نجمه و الهه و آرام که قبلا معرفی شدند اون یکی هم کیارش پسر خاله سیمای آرام است و کلاس پنجم ابتدایی یه خواهر شیطون هم داره به نام شیدا که ۲ سال و نیم داره. اما زورم بهش نرسید که نگهش دارم تا ازش عکس بگیرم

  

 

 این دو تا عکس هم از شام قریبان است که رفتیم امامزاده عباسعلی کرمان. با اینکه اون شب هوا خیلی سرد بود اما مراسم عزاداری عباسعلی خیلی قشنگ بود واقعا قشنگ بود 

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 توسط مامان آرام

امروز آرام مامان ۴ ساله می شه. آره آرام امروز دنیا اومده یعنی شب یلدا می خواستیم اسمشو بذاریم یلدا اما دیگه شد آرام.

                               چرا آخرين روز آذرماه  شب يلدا نام گرفت؟

 

واژه يلدا واژه اي است برگرفته از زبان سرياني(كه از لهجه هاي متداول زبان آرامي است) به معناي تولد.

زبان آرامي يكي از زبان هاي رايج در منطقه خاورميانه بوده است.

برخي براين عقيده اند كه اين واژه در زمان ساسانيان كه خطوط الفبا از راست به چپ نوشته مي شده وارد زبان پارسي شده است.

واژه يلدا به معناي زايش زادروز و تولد است. ايرانيان باستان با اين باور كه فرداي شب يلدا با دميدن خورشيد روزها بلندتر مي شوند و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد.

آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خوانند و براي آن جشن بزرگي برپا مي كردند و از اين رو به ماه دهم دي (به معناي روز) مي گفتند كه ماه تولد خورشيد بود.

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام آذر 1390 توسط مامان آرام
  


آرام این چند وقته خیلی حرفای بزرگونه ای می زنه مثلا دیروز صبح می خواستم براش املت درست کنم که بعد از آماده شدن گوجه ها تخم مرغ ها رو هم شکستم داخلشون. مي خواستم همشون بزنم كه آرام گفت مامان بده من بهمشون بزنم منم كه حوصله يواش هم زدن آرام رو نداشتم گفتم نه . اما اون اصرار كرد گفتم خب باشه بعد از چند ثانيه نگاه معني داري بهم كرد و گفت مامان من ميدونم كه توي ذهنت داري فكر مي كني كه من دارم بد به هم مي زنم ... (بدون شرح)


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم آذر 1390 توسط مامان آرام
  


سلام امروز ۲ آذر است آرام دیشب تب کرده بود فکر می کنم چند روزی اذیت بشه کاشکی زودی خوب می شد. امروز هم که مهد نرفته رفته خونه بابام. خدا پدر و مادرم رو حفظشون کنه خیلی کمک حالم هستند. چند وقت پیش خونه بابام بودیم آرام عکس پدر و مادر مامان که عمو و زن عموی بابامم میشن رو دید و می پرسید که اونها کی هستند منم براش معرفی کردم اما همیشه می گه چرا اونها رو من ندیدم . نمی دونه که من خودم هم پدربزرگ و مادربزرگم رو هم ندیدم آخه اونا خیلی زود از این دنیا رفتند.

این هم عکسشون

 

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم آذر 1390 توسط مامان آرام

بالاخره تونستم امروز عكس ها رو با كمك يكي از دوستان آپلود كنم.

آرام اونشب اينقدر توي دريا بازي كرد كه هنوز به هتل نرسيده بوديم از فرط خستگي بيهوش شده بود. اينم عكس هاي آرام خانم لب درياي كيش

 

 

 

           اینم از آرام خانم که گفته من روی تخت می خوابم و از من عکس بگیرید. چه ژستی هم گرفته

 

                                 اینم از باغ پرندگان که جزو مجموعه پارک دلفین ها بود.

 

     آرام اینجا خیلی خسته بود و فقط می خواست بغل بشه. میگفت یا من می شینم یا بغلم کنید. 

 

 آخی دخترم چقدر خسته شده

 

اینجام آکواریوم آب شور پارک دلفین هاست که آرامی کنارش نشسته 

آرام خانم اینجا عکس ماهیه از عکس خودت قشنگتر شده 

اینجام شهر باستانی حریره است که قدمت ۱۰۰۰ ساله داره که من از پله اش افتادم و این چند وقته پام درد می کرد. 

اینم از توپ سرپر و آرام اخمو 

آرام و درخت سبز- این درخت سبز یه چیز خیلی جالبی داشت این بود که ساقه های این درخت که بالا میروند دوباره سرپایینی به سمت زمین برمی گردند و از همون جا وارد زمین می شوند و ریشه می کنند در ضمن مردم بومی اونجا به عنوان مکان مقدسی از این درخت سبز یاد می کنند و به اون پارچه و قفل می بندند.

چه تاملی کرده فسقلی  

 

اینجام که کشتی یونانی است  

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم آبان 1390 توسط مامان آرام
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس